جنبش غذای نذری یا شورش تاسوعا و عاشورا علیه زندگی
مصطفی مهرآیین
1) دکتر عباس کاظمی، فرهنگ پژوه برجسته کشور، با بازنشر یکی از مقالاتش که عنوان «جنبش غذای نذری» را بر خود دارد هم سعی کرده است دوباره توجه خوانندگان آثار خود را به این مقاله معطوف کند و هم آرزو کرده است کاش جامعه بتواند غذای نذری را تبدیل به فرصتی برای کمک به ایتام و نیازمندان کند.او می نویسد:« در حالی که سایت نذری یاب مقوم چیزی به عنوان عطش خوردن نذری است بهتر بود سایتی درست می شد تا مشخص می کرد ما نذری های خود را کجاها توزیع کنیم؟ در کدام نقاط شهری نیازمندان بیشتری وجود دارند که به غذا محتاجند؟ محل تجمع کارتن خوابها و خیابان خوابها کجاست؟ چه محلاتی از شهر بیشتر به غذا نیاز خواهند داشت که نذری دهندگان غذاهایشان را بعد از طبخ در آنجا توزیع کنند؟نمی گویم که غذای نذری باید صرفا در میان نیازمندان توزیع شود، می دانم که برای برخی افراد غذای نذری با مقوله شفا و برای برخی دیگر با مقوله انجام مناسک دینی گره خورده است، اما متاسفانه در پخش غذای نذری برای گروههای نیازمند اولویت قایل نیستیم، ما فراموش می کنیم وقتی یخچالهای مان از غذاهای نذری پر است، نیازمندانی در گوشه شهر به هر دلیلی غذایی در سفره ندارند. بیاید غذاهای نذری خود را به فقرا توزیع کنیم، بیاید نذری خوردن را به شکمچرانی تقلیل ندهیم. بیاید سایتهایی طراحی کنیم و از طریق آن محلات و اماکن ( خیریه ها . سازمانهای نگهداری افراد نیازمند) نیازمند را شناسایی کنیم و غذاهای نذری خود را در آنجا توزیع کنیم».دکتر کاظمی در مقاله خود مدعی بوجود آمدن یک تحول در نسبت ما با غذای نذری در ایام محرم است. او معتقد است در گذشته و بنا به سنت های گذشته غذا جزیی از مراسم عزاداری بوده که عزاداران عمدتاً به آن ذیل مفهوم «تبرک» یا بهره گرفتن معنوی در قالب غذای نذری امام حسین نگاه می کرده اند. کاظمی معتقد است امروزه، اما، غذا احتمالا بر عزاداری پیشی جسته و مردم به جای رفتن به دسته های عزاداری بیشتر وقت خود را صرف یافتن غذا می کنند که گاه با حرص غذا نیز همراه هست. به نکات دیگر مقاله دکتر کاظمی اشاره نمی کنم که به نظرم از اهمیت تحلیلی زیادی برخوردار نیستند. اگر چه ادعاهایی از این قبیل که غذای نذری می تواند شکاف ها و ترک های جامعه را پر کند یا غذای نذری در شکل جدید آن حکایت از خصوصی شدن دین دارد یا غذای نذری را حتی می توان جنبشی با دلالت های سیاسی دانست، ادعاهایی مهم هستند(بویژه آنکه از سوی یک فرهنگ پژوه جدی مطرح می شوند)، پذیرش آن ها نیازمند پژوهش جدی است که ادعاهای دکتر کاظمی از این پشتوانه برخوردار نیست.
2) در این یادداشت سعی من آن است هم ادعای دکتر کاظمی در خصوص تغییر در جایگاه غذای نذری را زیر سئوال ببرم و هم این نکته را متذکر شوم که آرزوی ایشان برای بردن غذای نذری به سوی نیازمندان امری ناممکن است، چرا که در ایام تاسوعا و عاشورا کلمه «نیازمند» از مفهوم و معنایی دیگر برخوردار است که ایشان در مقاله خود به آن توجه نکرده اند.
3) دکتر کاظمی مقاله خود را با نقل دو تجربه شخصی آغاز می کنند تا از این طریق نشان دهند جایگاه غذای نذری در جامعه تغییر یافته است.ایشان در قسمت اول از تجربه نذری خوردن خود در بازار تهران در عاشورای سال 1385 سخن می گویند که دل ایشان را سرحال آورده است:«از نیمه ظهر که می گذرد،بعد از پایان مراسم،خوردن خورش قیمه در بازار مسگرها دل را سرحال می آورد»..این تجربه برای ایشان همان تجربه غذای نذری در معنای سنتی آن است که غذا در پایان مراسم عزاداری صرف می شود. در قسمت دوم ایشان از تجربه نذری دادن و نذری گرفتن در منطقه گیشا در عاشورای سال 1394 سخن می گوید که در آن جمعیت بسیاری را مشاهده کرده است که یا در صف غذا هستند یا در حال خوردن آنند یا در حال خوردن و بردن اند و یا در حال یافتن جایی خلوت برای غذا گرفتن و باخبر کردن آشنایان از این جای خلوت. دکتر کاظمی همین تجربه را(در کنار شواهد حاصل از تحقیقات چند محقق دیگر) مبنای تحلیل خود در طرح این ادعا قرار داده اند که جایگاه غذای نذری در جامعه شهری، بویژه در میان طبقه متوسط بالای شهری، تغییر یافته و بر خلاف گذشته دیگر جزیی پایانی از مراسم عزاداری نیست و خود به گونه ای عزاداری جدید تبدیل شده است. کل استدلال من در رد ادعای دکتر کاظمی آن است که ایشان در تحلیل خود بر «نذر» و «غذای نذری» تکیه کرده اند در حالی که ایشان باید سخن از نذر و غذای نذری در ایام خاص «تاسوعا» و «عاشورا» می گفتند. نذر جزیی از نظام معنایی تاسوعا و عاشوراست و معنای خود را از این دو مفهوم و تجربه خاص می گیرد و نمی توان آن را مستقل از این نظام معنایی درک کرد. نشان خواهم داد که با وجود همه تحولاتی که بواسطه نقش آفرینی نظام سیاسی و فرآیند توسعه و تحولات کلان جهانی در ظاهر مراسم های محرم و صفر بوجود آمده است، دو تجربه تاسوعا و عاشورا از جایگاه متمایزی در این ایام برخوردارند که آن ها را در حد یک تجربه فرا تاریخی استعلا می بخشد.
4) یکی از مهمترین تعابیری که در نوحه های ایام محرم برای این ایام، بویژه دو روز نهم و دهم یعنی تاسوعا و عاشورا، به کار می رود تعبیر «شورش در خلق عالم» است. تصور بر این است که عالم در این دو روز نظم خود را از دست می دهد و بواسطه آن عالمیان، بویژه شیعیان، نیز حال عادی خود را از دست می دهند و گرفتار در یک آشوب و شورش و بی نظمی می شوند.وجود این تعبیر حکایت از آن دارد که اتفاقاتی در زندگی عادی شیعیان رخ می دهد که این تعبیر برای بیان آن ها به کار رفته است. این اتفاقات البته از عالم بالا ممکن نمی شوند. این اتفاقات اتفاقات معمولی است که مردم بواسطه تجربه دو روز تاسوعا و عاشورا آن را تجربه می کنند.در این دو روز، بنا بر فرهنگ و ایدئولوژی سوگواری شیعه، مردم نمی توانند و نباید نظم معمول زندگی خود را اجرا نمایند. به زبان هاکشیلد در بحث از فرهنگ احساس، مردم باید ابتدا در قالب احساس نشان دهند که واقعا عزادار حسین و یاران او هستند و بعد از این باید احساس خود را تبدیل به «کار احساسی» نمایند، یعنی این احساس سوگواری را در زندگی معمول خود نشان دهند: آن ها کسل اند، بی حوصله اند، غمگین اند، شب را بیدار مانده اند، دعا خوانده اند، نقش سوگوار بودن را بازی می کنند، به امورات معمول زندگی بی توجهی نشان می دهند، دوست دارند خود را به غذا بی اعتنا نشان دهند، کسی به خرید نمی رود، کسی اشتها نشان نمی دهد، آب که می خورند به یاد حسین و یارانش و تشنگی آن ها می افتند، دوست دارند در فضای خانه یا محله شان نوای نوحه و شروه و سوگواری بشنوند، دوست دارند کسی با کوبیدن بر طبل ها(این طبل ها در جنوب کشور معمولا از بحرین وارد کشور می شدند) آن ها را دعوت به آمدن به مراسم سوگواری کند، دوست دارند روضه بشنوند، سیاه می پوشند، به ظاهر خود نمی رسند اگر هم برسند سعی دارند بگویند در درون داغدارن، همه کارهای بد خود از قبیل مستی و چشم چرانی و غیره را هم که انجام دهند در درون عزادارن، گیج اند، کمتر حرف می زنند، در خلوت و تنهایی فرو می روند، و.......در مجموع زندگی معمول خود را از دست می دهند. این از دست دادن زندگی به صورت ساختاری هم تشدید می شود: شهر یا روستا تعطیل است، کسی کار نمی کند مگر آنکه در کار خود پیوندی با رفع همین آشوب و رفع مشکلات مردم ببیند، محیط سیاهپوش است، از همه جا نوای عزا می آید و.....در چنین شرایطی که زندگی معمول مردم تعطیل می شود و اصولا زندگی می میرد چون حسین و یارانش کشته شده اند، غذا خوردن بی معناست. کسی به فکر آشپزخانه و غذا پختن و آشپزی کردن نیست که در این روز باید تنها به یاد حسین بود و خود را یتیم کرد، حتی اگر ثروتمند ترین مرد یا زن شهر باشی. اینجاست که آرزوی دکتر کاظمی بی معنا می شود. در این دو روز همه یتیم و نیازمند اند. نه اینکه پول ندارند و نمی توانند غذا بپزند و....خیر. فرهنگ احساسی تاسوعا و عاشورا همه را نیازمند می کند. در این روز نه تنها فقرا و نیازمندان که همه مردم نیازمند غذایند، زیرا همه آشپزخانه ها تعطیل است. مرگ حسین و یارانش آنقدر سنگین است که کسی به فکر غذا نیست. غذای مردم را باید خود حسین بدهد آنهم بواسطه غذاهای نذری حسین. نذر حسین و ابوالفضل با همه نذرها متفاوت است. ما در نذر تصمیم می گیریم کاری را بخاطر خدا انجام دهیم یا انجام ندهیم. در تاسوعا و عاشورا حسین به جای خدا می نشیند. مردم بخاطر حسین غذا می دهند و غذا می خورند. در این دو روز با وجود همه تحولاتی که در گذار ما از روستا به شهر و از شهر به سمت جهان رخ داده است همه مردم باز به تاسوعا و عاشورا باز می گردند و شورش را در زندگی خود احساس می کنند.حرص مردم در گرفتن غذا نیز ریشه در همان بی اعتنایی به غذا و آشپزخانه خانه هایشان در این دو روز دارد. حرص غذا سویه دیگری از بی اعتنایی به غذاست. البته که می توان انتظار داشت در رو روزی که همه گرسنگی را می فهمند اندکی بیشتر به فکر گرسنه ها باشند، اما فشار غریزی غذا همه ما را کمی نسبت به همدیگر بی اعتنا می کند تا جایی که حاضریم برای غذای نذری که در این دو روز همان غذاست و نه چیز دیگر با یکدیگر دعوا نیز بکنیم. غذای نذری در وضعیتی پارادوکسیکال در دو روزی که همه گرسنه اند و به آشپزخانه خود بی اعتنا شده اند، معنای غذای عادی به خود می گیرد.
همانند دکتر کاظمی در ادامه از تجربه خودم در خوردن غذای نذری در بندر دیر استان بوشهر در سال های دهه شصت می گویم تا نشان دهم در آن ایام هم در محیط سنتی بوشهر مردم هم بعد از مراسم عزاداری غذا می خوردند و هم از ساعت ها قبل در صف غذا و انتظار غذا بودند و هم بعد از غذا گرفتن باز به دنبال غذا در جاهای دیگر بودند.در شهر ما در حداقل چهار جا همواره غذای نذری داده می شد: ماتم یا حسینیه آغا، ماتم یا حسینیه حاج عبدالله، خانه مش کریم سیدصفا و محله عرب ها. مردم در این چهار نقطه غذای خود را به اشکال متفاوت بدست می آوردند:برخی از قبل قابلمه های خود را در محل توزیع غذا جای می دادند؛ برخی از قبل سفارش می شدند؛ برخی فامیل بودند و انتظار داشتند غذا به آن ها برسد؛ برخی کسی را برای گرفتن غذا در محل نگه می داشتند؛ برخی هم فقط امیدوار به خوردن غذا در لحظه های بعد از مراسم بودند، اما در این شورش و آشوب و تعطیلی زندگی معمولی همه به غذای خود در آن روز و حتی روز های بعد دست پیدا می کردند.
برچسب:
نویسنده: نگار جلالی