خرید بک لینک

احمدی نژاد های علم و دانشگاه

مصطفی مهرآیین

1) بنا به رویکرد نمایشی در تحلیل فرهنگ، می توان در تحلیل پدیده های فرهنگی یا اجتماعی با یافتن دامنه نمادین یک پدیده به تحلیل از دورانی دست یافت که آن پدیده در آن دوران شکل گرفته است و با ایجاد پیوند میان این دو به یک تحلیل درست اجتماعی دست پیدا کرد. به عنوان مثال، چنان چه عباس کاظمی نشان داده است، ماشین پیکان در دهه شصت فقط یک ماشین پیکان نبود. اگر پیکان را نمادین سازیم، می توانیم به ویژگی های دهه شصت به عنوان محیط زندگی پیکان دست یابیم. در پیکان باید در کنار راننده چهار نفر دیگر نیز سوار می شدند و مجموعاً پنج نفر در این ماشین جای می گرفتند، اما در پیکان های دهه شصت تا بیست نفر هم سوار می شدند. این فشردگی در سوار شدن به پیکان بیانگر فشردگی جامعه دهه شصت نیز هست. جامعه در همه عرصه هایش فشرده بود. پیکان، کولر و امکانات راحتی دیگر نداشت.جامعه دهه شصت هم امکانات رفاهی و راحتی نداشت. راننده های پیکان عمدتاً مرد بودند. جامعه دهه شصت هم مردسالار و تا حد زیادی زن ستیز بود. ماشین پیکان عمدتا دچار مشکل میشد و با هل دادن روشن میشد. جامعه دهه شصت هم جامعه هلی بود و با هل دادن مردمی که به کمک هم می آمدند کار می کرد. و..........این قصه را می توان همینگونه ادامه داد و در مورد هر پدیده ای به کار گرفت.

2) احمدی نژاد موجود در سیاست دهه 80 را نیز می توان پدیده ای دانست که اگر نمادین گردد ویژگی جامعه دهه هشتاد ایران، بویژه میدان سیاست ایران را، بر ما آشکار می کند. احمدی نژاد به حاشیه سیاست ایران تعلق داشت و می کوشید از حاشیه سیاست و مدیریت ایران وارد متن سیاست شود. جامعه ایران دهه هشتاد هم جامعه عرض اندام کردن حاشیه ها بود که سعی داشتند بگویند ما هم وجود داریم.این اتفاق فقط محدود به سیاست هم نبود. در فوتبال و سینما و شعر و....نیز این اتفاق افتاد. گمنام ها و حاشیه نشین ها وارد متن سینما و ورزش و شعر و....شدند.احمدی نژاد از منظر ظاهر و شکل و قیافه نامتعارف بود. جامعه ایران دهه هشتاد هم ظاهر و قیافه و شکل نامتعارف داشت. این را میشد به خوبی در طراحی شهری، در نوع خیابان بندی ها، در پوشش جوان ها و....دید.احمدی نژاد نصف و نیمه مدرن بود و از تحصیلات دانشگاهی برخوردار بود اما عمیقاً موعود گرا و توهمی و در پی خلق چیزی متفاوت بود. جامعه ایران هم همین گونه بود. نصف و نیمه مدرن اما متوهم در خصوص جایگاه خود در نظم اجتماعی- اقتصادی جهان. احمدی نژاد پرت و پلا میگفت و حرف های بی سر وته می زد و اصولا بداهه نوازی بود که نمیشد او را ذیل هیچ گفتمانی جای داد. جامعه ایران دهه هشتاد نیز در حوزه زبان و اندیشه و تفکر بسیار پرت و پلا گو بود و در عین حال همچون احمدی نژاد مدعی و متوهم. این را به خوبی می توان در اندیشه ها و گفتار متفکران این دهه ردیابی کرد. احمدی نژد به شکل مضحکی مظلوم بود و با ذهنیت مظلوم دوست ایرانی پیوند داشت. جامعه ایران هم پر از مظلومین بود. احمدی نژاد به لحاظ رفتاری غیر نرمال بود و میشد انتظار داشت هر لحظه از او رفتاری غیر متعارف سر زند. جامعه ایران دهه هشتاد هم جنبش غیر عادی 88 را تجربه کرد. احمدی نژاد همه چیز را سهل می گرفت و با ماله کشی سعی می کرد مسائل خود ساخته اش را نبیند. جامعه ایران دهه هشتاد هم در همه چیز سهل می گرفت و افراد آن تبدیل به لابی گران قهار شده بودند. این را به خوبی میشد در حوزه رفتار جنسی و اقتصادی مردم مشاهده کرد......این قصه را میتوان باز ادامه داد.

3) آنچه به طور نمادین در خصوص احمدی نژاد و جامعه دهه هشتاد گفته شد را به بهترین نحو می توان در محیط های علمی و دانشگاهی تجربه کرد. در دوازده سال اخیر، ما با تهاجم حاشیه های علم و دانشگاه به متن علم و دانشگاه روبرو هستیم. تحصیل کرده های ضعیف دانشگاه آزاد و دولتی با تهاجم به سطح تحصیلی دکتری توانسته اند این کانون مهم تحصیلات عالی را به اشتغال خود در آورند و متن علم و دانشگاه را با چالش وجود دکتری های بی سواد و مدعی روبرو سازند. روح و شکل احمدی نژاد به بهترین شکل در دانشگاه و محیط های علمی حلول کرده است. به عبارت دیگر، آسیبی که احمدی نژاد با بازتولید نمادین خود به دانشگاه و علم وارد ساخت از هر حوزه دیگر جامعه عمیق تر و جدی تر می باشد. احمدی نژاد اقتصاد را نابود نکرد چون اقتصاد نفتی قابل نابود کردن نیست، اما دانشگاه و علم عقب مانده را به طور کامل نابود کرد. اکنون، با استادان و دکتری هایی روبروییم که چون احمدی نژاد بی پروا و بی مبنا و بدون هر گونه اصول در میدان نظریه های علمی و روش شناسی و کتاب نوشتن و ترجمه مانور می دهند و هر روز حوزه ای از علم را به نابودی می کشند. این استادان بد شکل و قیافه اند و دانش بدقواره تولید می کنند. این استادان پررو و مدعی و متوهم اند و اصولا کار کردن در محیط های علمی را مختل کرده اند. این استادان اهل سهل گرفتن امور هستند و جدیت علم و دانش را به نابودی کشیده اند و با لابی گری و ماله کشی کلاس ها و پایان نامه ها و رساله های دانشجویان خود را مدیریت می کنند. این استادان غیر عادی و خطرناکند و از نابود کردن همه چیز به بهای ارضای ناکامی ها و ناتوانی هایی خود احساس لذت می کنند......این قصه را می توان همین گونه ادامه داد. در چنین شرایطی، جامعه علمی نیازمند اصلاحاتی جدی در درون خود است تا خطر احمدی نژاد های علم و دانشگاه را برطرف کند و گرنه فرآیند نابودی آن با شتاب در حال انجام است.

برچسب: نویسنده: نگار جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

صفحه بندی