رای ما چه سودی دارد؟
مصطفی مهرآیین
1) دکتر عبدالکریم سروش در خاطرات شخصی خود نقل می کند که روزی شخصی پیش من آمد و مصمم به من گفت که من دارم بر آثار شما کار می کنم. دکتر سروش در ادامه می گوید این شخص درست می گفت که در حال کار کردن بر آثار من است، اما از این نکته غافل بود که عملاً من بر روی وی کار می کنم و بر او اثر می گذارم. خواندن آثار من باعث میشد که آن فرد با اندیشه های من آشنا و درگیر شود و تحت تاثیر آن ها قرار گیرد. این نسبت دیالکتیکی در بسیاری از امور دیگر نیز دیده می شود. اوا ایلوز در شرح مساله عشق در نظام سرمایه داری معتقد است که اگر چه نظام سرمایه داری ابعاد متفاوت مساله عشق را در چارچوب مفهوم سرمایه جای داده و به آن شکل مادی و پولی بخشیده است، عملاً خود نیز تحت تاثیر درگیر شدن با ماجرای عشق و روابط عاطفی انسان ها، ویژگی ها و صفات عاطفی پیدا کرده تا آنجا که می توان سخن از شکل گیری «سرمایه داری عاطفی»(emotional capitalism) گفت. این نکته دیالکتیکی در خصوص نسبت میان نظام های سیاسی و مردم/جامعه هم صادق است: درست است که نظام های سیاسی در سازوکار انتخابات و فرآیند رای دادن از مردم مشروعیت می گیرند و برای بودن خود در قدرت توجیه مردمی پیدا می کنند، اما باید بدانند که این فرآیند باعث می شود قدرت آن ها عمیقاً به مردم وابسته گردد و وابستگی آن ها به جامعه و مردم نهادینه شود. از این به بعد آن ها در فرآیند کسب مشروعیت از مردم حتما باید بتوانند مردم را وادار به رای دادن کنند. اینجاست که مردم دارای قدرت چانه زنی در مقابل گروه های سیاسی نیازمند مشروعیت می شوند و می توانند اعطای مشروعیت به آن ها را منوط به دستیابی به برخی امتیازات در جامعه نمایند.
2) اگر از یک سو بپذیریم که ساختار قدرت خود میدان منازعه میان گروه ها یا نیروها سیاسی مختلف خواهان قدرت است و از سوی دیگر آن ها باید این اقتدار یا قدرت مشروع را از مردم بدست آورند، نتیجه طبیعی این خواهد بود که در یک نظام سیاسی، مردم می توانند با تشدید اختلاف میان گروه های سیاسی، آن ها را وادار به دادن امتیازات فراوان به جامعه نمایند. مردم باید بدانند که اختلاف میان گروه های سیاسی همان «فضای تنفس» جامعه است که در آن جامعه می تواند خود را در مقابل قدرت بازیابی نماید و توان خود را به رخ دستگاه سیاسی بکشاند. فوکو در نقد اندیشه های مارکسیستی معتقد بود مارکسیست ها در برخورد با مفهوم «نزاع طبقاتی» بیشتر وقت و انرژی خود را صرف مساله «طبقه» کرده اند و به کلمه دیگر این ترکیب یعنی «نزاع» بی توجهی کرده اند، در حالی که اصولاً سیاست مساله ای از جنس «نزاع» است تا «طبقه».
3) دو استدلال بالا این نتیجه را به همراه دارد که اصولاً چیزی به نام «تحریم انتخابات» وجود ندارد. نیروهای مردمی مخالف با گروه های سیاسی موجود نباید خود را از بازی انتخاب بیرون بکشند و تنها به نظاره بازی بنشینند و اصولا بازی انتخابات را تحریم نمایند. از آنجا که گروه های سیاسی در مبارزه قدرت نیازمند مشروعیت مردمی و اعتماد مردم به خود هستند تا به قدرت دست یابند، افراد به اصطلاح تحریم کننده باید از این موقعیت استفاده کنند و با گذاشتن یک قیمت بر روی رای خود وارد مذاکره در خصوص رای خود با گروه های سیاسی شوند. این نکته به ویژه در وضعیت های دوقطبی سیاسی که دو قطب منازعه نیازمند رای بیشتر مردم هستند بیشتر صدق می کند. در چنین وضعیتی که هر رای قیمت بالا پیدا می کند، تحریم کنندگان می توانند در مقام یک مذاکره کننده به فروش رای خود به قیمت بالا به نظام سیاسی بپردازند و از این طریق به منافع خود دست یابند. قیمت رای آن ها همان خواسته های آن ها است که می توانند آن ها را در شرایطی آرام و بدون تخاصم بدست آورند. به زبان یک جمله مشهور سیاسی در سیاست انگلستان، انسان های سیاستمدار میوه های پخته موجود در تنور داغ را با دست های دیگران از تنور بیرون می آورند نه با دستان خودشان.
برچسب:
نویسنده: نگار جلالی