خرید بک لینک

آقای دکتر تعریف شما از آسیب های اجتماعی چیست و منظور از آسیبهای اجتماعی کدام نوع از پدیده های اجتماعی است؟

اگر اجازه بدین قبل از ورود به بحث جامعه شناختی در خصوص آسیب های اجتماعی، به دو رویکرد دیگر که فکر می کنم از حیات بیشتری در جامعه ما نیز برخوردارند اشاره بکنم و بعد وارد مباحث جامعه شناسی شویم. در برخورد با مساله آسیب های اجتماعی یا آسیب پذیری جامعه در برابر رفتارهای نابهنجار فردی و گروهی انسان با وجود دو رویکرد پیشاجامعه شناختی روبرو هستیم که البته هر یک از آنها از دسته بندی های نظری فرعی خاص خود نیز برخوردارند: رویکرد نظری «آسیب های اجتماعی به عنوان عمل خداوند» و رویکرد نظری «آسیب های اجتماعی به عنوان حاصل ویژگی های روانی یا بیولوژیکی انسان».رویکرد نظری «آسیب های اجتماعی به عنوان عمل جامعه» بعد از این دو رویکرد می آید. رویکرد نظری «آسیب های اجتماعی به عنوان عمل خداوند» از نخستین رویکردها در بررسی مساله نسبت جامعه با آسیب های اجتماعی است. بنا به این رویکرد، آسیب اجتماعی یا نشانه ای از گناه مردمان یک جامعه است، یا نشانه ای است بر وقوع آخر الزمان و یا نشانه ای است بر فرصتی که خداوند برای تسکین یافتن قلوب مومنان و تبلیغ دین فراهم آورده است. بنا به این رودیکرد، آسیب پذیری یک جامعه در مقابل آسیب های اجتماعی ریشه در نسبت این جوامع با نیروهای ماورائ طبیعی دارد و جامعه برای دفع خطر آسیب های اجتماعی راهی جز اصلاح این رابطه در پیش ندارد. در این رویکرد عمده پرسش به نقش خداوند یا به عبارت دیگر نقش فاصله گرفتن انسان از خداوند در ایجاد آسیب ها و بلایای اجتماعی باز می گردد و اینکه خداوند از این طریق می خواهد چه چیزی را به ما نشان دهد.مفروض اصلی باورمندان به این رویکرد آن است که «چون خداوند از جهان انسان حذف شده است، پس انسان قادر به انجام هر عملی است که در نهایت می توانند به او و زندگی اجتماعی اش آسیب برسانند». این رویکرد یک رویکرد الهیاتی- اخلاقی(اخلاق درون دینی) به مساله آسیب های اجتماعی است که در نهایت راه حل مساله نیز در توسل دوباره انسان به نیروی درونی ایمان و بازگشت به خدایان می یابد. البته بعد توضیح خواهم داد که ما با وجود رگه هایی از این رویکرد در نظریه دین دورکیم نیز مواجه هستیم. دورکیم معتقد بود فرق انسان دیندار با انسان بی دین این نیست که انسان دیندار به انجام اعمال و مناسکی می پردازد که انسان بی دین آنها را انجام نمی دهد، بلکه انسان دیندار از انسان بی دین قوی تر است و در پیوند بیشتری با نظم اجتماعی قرار می گیرد، چون دین چیزی جز همان جامعه یا قدرت امر اجتماعی نیست. بهرحال، بنا به این رویکرد، آسیب زدن انسان به خودش و زندگی اجتماعی پدیده ای است که ریشه در فاصله گیری او از خداوند دارد. خداوند همچون راهنمایی است که هم راه را در مقابل ما روشن می کند و هم گاه با گذاشتن سدهایی در مقابل ما مانع از ورود ما به برخی مناطق ممنوعه می شود. اگر به این راهنما ایمان بیاوریم هرگز اقدام به اعمال نادرست نخواهیم کرد و به خود و جامعه و دیگر همنوعان خود آسیب نخواهیم رساند. بنا به این دیدگاه، پیام بوجود آمدن آسیب های اجتماعی در یک جامعه برای انسان ها همیشه یکسان است: راه خود را تغییر دهید(change your way)». به اعتقاد استرن، این شیوه تحلیل پس از دوران روشنگری از فروغ گذشته خود برخوردار نیست، بااینحال، هنوز بخش زیادی از پیروان مذاهب مختلف به آن باور دارند. او معتقد است دینداران همواره به هنگام دیدن صحنه های رنج انسان این پرسش را مطرح می سازند که «خداوند کجاست؟» آنها حتی اگر باور نداشته باشند که خداوند مسئول این آسیب ها است و آگاهانه به انجام این کار نپرداخته است، از خود می پرسند که چرا خداوند مانع از وقوع این حوادث نشده است؟ اگر خداوند قدرتمند است، قدرت او نمی تواند مانع از معتاد شدن افراد جامعه شود ؟ اگر او می تواند، پس چرا این کار را انجام نمی دهد؟ آیا زمانی که یک زن و مرد می خواهند طلاق بگیرند و فرزندان خود را از مهر پدر و مادری محروم کنند خداوند نمی توانست با مداخله مثبت خود مانع از اینکار شود؟ در این رویکرد،البته، یک نگاه مثبت به وقوع آسیب های اجتماعی در زندگی اجتماعی و زندگی فردی افراد نیز دیده می شود و آن اینست که این آسیب ها می توانند «لحظات عبرت و آموختن» را در مقابل ما قرار می دهد، یعنی لحظاتی برای بازگشت به سمت خداوند و خودسازی و اگر ما از این فرصت استفاده کنیم می توانیم به اعمال گذشته خود به جای یک «آسیب»، به عنوان یک «امتحان الهی» نگاه کنیم و سپاسگزار خداوند باشیم.

برچسب: نویسنده: نگار جلالی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 16:38

صفحه بندی